خرید بک لینک

گربه و پیتزای گنجشک

امیررضا برهانی

گربه و پیتزای گنجشک

یکی بود یکی نبود غیراز خدای مهربون هیچ کس نبود. یه روز یه گربه هه رفت پیتزا ارائهی و گفت: پیتزای گنجشک میو لطفا.
پیتزا را آوردند. گربه بو کرد و میو کرد و گفت: میو میو، پس گنجشکش کو؟
پیتزا ارائه گفت: حتما ترسیده لای پنیرها قایم شده!
گربه با پنجولش پیتزا را زیر و رو کرد و گفت: گنجشک نه میو! پرش هم میو!
پیتزا ارائه گفت: نگاه کن. گنجشکش پر زده رفته روی درخت.
گربه دید گنجشکه نشسته سر درخت و جیک جیک می خندد.
گربه هم لجش گرفت. پنیرها و فلفل های پیتزا را خورد. پا شد برود که پیتزا عرضه گفت: پولش!
گنجشکه از درخت آمد پایین و گفت: من حساب می کنم. بعد هم نان های پیتزا را نوک زد و خورد. به جای پول یه
پر خوشگل داد به پیتزا فروش‌رسانی و رفت  روی درخت خوابید.

برچسب: نویسنده: سجاد حسینی تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 12:30

صفحه بندی